مگر بلحسن پیر و شیر مهان که خرقان از او شهره شد در جهان
همان شاهد رویش بخشنده ذات سعه ی صدر او را کهین صفات
دلش مهد خورشیدها ونجوم کز آن پرتوی گشته نور العلوم
چه پیری که برشیر کشتی سوار بدستش چو تازانه ای گرزه مار
که هر کس که حق را بیرزد به جان یقین بلحسن را بیرزد به نان
چنین است آیین مردان حق که بردین حق اند وایمان حق
بدانند یزدان ، که او جان دهد همونان ، نه با شرط ایمان








