Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دو تا  آهنگ رپ شاخ

 آخرشه

  میکو بندازه  و  سبقت ممنوع

کاری از دوستای خوبم   دامون و فیدوس      برو بکس  آبادان ( ۰۶۳۱)

اینم سایتشون    www.rap2nel.com

 

میکو بنداز

سبقت ممنوع

 

0631 

من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتراز ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را

 

نگی این روزا واست

خیلی دلم تنگ برات

بد جوری تنهام دوباره

بی تو واون رنگ چشات

بگی نگی چند وقته که دل تنگیام زیاد شده

باز هوای تو رادارم بهونه هام خیلی شده

بخوای نخوای دوست دارم

بیای نیای منتظرم

بگی نگی دق میکنم

اگه تو تنهام بذاری

بگی نگی این روزا بازم

خیلی دلم تنگ برات

بد جوری تنهام دوباره

بی تو واون رنگ چشات

بگی نگی چند وقته که دل تنگیام زیاد شده

باز هوای تو را دارم بهونه هام خیلی شده

کاشکی تو گرمای نگات

بغض یخی ما بشکنم

حس بکنم که عاشقم

شاید که باورت کنم

تو لحظه های خستگیم

سر روی شون بذارم

تو اوج بی کس نیای

به گریه عادت می کنم 

بگی نگی دق میکنم

اگه تو تنهام بذاری

دانلود این ترانه زیبا با صدای مجید خراطها

بگی نگی

 

 دوشیزه ای که به زیبایی شهره بود،

 بیمار و بستری شد. می گفتند سی چه بیماری قلب دارد،

خود از این سبب بود که او را در همه حال دست بر سینه نهاده و ابروها به هم درکشیده می دیدند.

 اما این هر دو به جلوه ی زیبایی رخسارش بسی می افزود...

 

هم در آن کوی دختری زشت روی نیز بود که گمان می برد زیبایی دل انگیز سی چه از آن است که دست بر سینه می گذارد و ابروها به هم در می کشد بر اثر پنداری چنین نادرست،

 از آن پس همه گاه دست ها بر سینه می نهاد و ابروان پر موی سیاه به هم در می کشید.

شیوه ی زشتی که از آنچه بود زشت ترش باز می نمود و پراکنده گان دور و برش را پراکنده تر می کرد!