افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بعد از کلی اومدم اینجا ولی انگاری حسش نبود بنویسم

نمیدونم چی بگم

ولی میگم بازم میام

تعجب !!!

چه جالب باز هم  میخوام بنویسم    البته یه دفعه ای به سرم زده بود کلا اینجا رو ببندم  ولی یه جواریی  یادگاره  نمیشه این کارو بکن      حیفه

یه چند وقتی بود  هیچی ننوشته بودم   ولی  بازم مینویسم            دلیلشم اینکه میخوام....

فک نکنم بتونم واضح بگم                 ولی گفتم کجا بهتر از اینجا

حالم حسابی   گرفتسسسسسس

فعلا بای

خوب خوب  چه جالب ..

  این وبلاگم یه فیلمی شده واسه خودش هی میخوام حذفش کنم میگم نه.... ولی در کل یه موقع هایی هم بدم نیست آدم بیادش یه سری چیزا بنویسه  نه؟؟   

 خوب دیگه    نمیدونم بازم مث همیشه  گنگ و خصوصی

امروزم خیلی روزه قاراش میش  بود  یه جواریی قرو قاطی !!!   اون از صبح اینم از ساعت ۱۱ امشب   که چه شری شد

ولی یه تجربه خوبی پیدا کردم اینکه یهو از کوره در نرم   اول بشینم خوب فک کنم بعد تصمیم بگیرم.

حالا این چیزا رو میگم  دوباره باز تا یه چیزی الکی پیش میاد ....

هیچی دیگه دستی دستی یه سوء تفاهم خفن پیش اومد ولی خوب رفتمو  واسه شخصه مقابل نوشتم  که چرا این شکلیه   (تقصیر خدش بود)

خدا کنه که زود بخونی  یا ایمیلشو چک کنه.

دیگه اینکه  خدا رو شکر میکنم که آرامش بهم برگشته    و الان همه چیز رو به راهه

بای

بعد از چند روزی دوری از نت          و   یه سری مشکلات روحی که برام پیش اومده بود بازم اومدم

 

اومدم بنویسم   مخم نمیکشه       چه بنویسم حالا

ولی الان توپه توپم   بهتر از همیشه    روحیه خفن   سر حاله سرحال

 

هیچی  چی میدونم گیر ندین   بازم می آپم

 

فعلا چند روزی میخوام روی هیجان کار کنم

اگه دوست داشتین اونجا بیاین              هیجان دات کام   >>> www.Hayejan.com

 

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.

 می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .

 من اکنون صاحب دشتی قاصدکم.

 اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند؟

قاصدک