گابریل گارسیا مارکوئز

قسمتی اززندگی نامه گابریل گارسیا مارکوئزاز زبان خودش :

هنگام ناهار یکی دو اسکناس از کشوی میز بر میداشتم ، پایین میرفتم و در کافه گوشه خیابان غذا میخوردم ، سپس باز میگشتم و کار میکردم .  یکروز دستم به ته کشو خورد خالی بود .  به دوستانم نامه نوشتم و روزها را به انتظار جواب گذراندم .  هر روز صبح پله ها را چهار تا یکی پایین می آمدم  اما نامه ای نداشتم .  دوباره بالا میرفتم و صحفه ای به داستان خود می افزودم ، همینطور که جلو میرفتم ،  فهمیدم که هرگز نامه ای برای من نخواهد آمد و دوستانی که از آنها یاری خواسته بودم جواب نخواهند داد.......

در هتل مرتب ، اتاقم را عوض کردم تا به طبقه آخر رسیدم . صاحب هتل ( مادام لاکروا ) مرا صدا کرد وگفت

 در اتاق مستخدم ها زندگی کنید ،  بعدها کرایه هتل را خواهید داد .

در همان اتاق کتاب " کسی به سرهنگ نامه نمینویسد " را تمام کردم  در حالیکه یکسال کرایه نداده بودم.....

منبع : مجله مهر ، اردیبهشت ۱۳۵۷