| دوشیزه ای که به زیبایی شهره بود،
بیمار و بستری شد. می گفتند سی چه بیماری قلب دارد،
خود از این سبب بود که او را در همه حال دست بر سینه نهاده و ابروها به هم درکشیده می دیدند.
اما این هر دو به جلوه ی زیبایی رخسارش بسی می افزود...
هم در آن کوی دختری زشت روی نیز بود که گمان می برد زیبایی دل انگیز سی چه از آن است که دست بر سینه می گذارد و ابروها به هم در می کشد بر اثر پنداری چنین نادرست،
از آن پس همه گاه دست ها بر سینه می نهاد و ابروان پر موی سیاه به هم در می کشید.
شیوه ی زشتی که از آنچه بود زشت ترش باز می نمود و پراکنده گان دور و برش را پراکنده تر می کرد! |