وسوسه

 

مرد خواست ورقه را امضا کند ، شیطان گفت : (( مالت را ببخشی به یک مشت فقیر؟.... که چه شود ؟ از زندگی لذت ببر ! بگذار برای بعد)) . 

مرد تامل کرد. خاکستر سیگار روی زمین افتاد .

 مرد خواست حرکتی کند ، اما نتوانست .

قالی آتش گرفت . شیطان خندید ، آتش شعله کشید ،                          مرد مرده بود.